معانی کلمه : ربقه
لغت نامه دهخدا
ربقة.[ رِ ق َ ] (ع مص ) گشادن و دور کردن از کسی رنج و شدت . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ): حل ربقته ؛ غم وی را بگشود و ببرد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. حلقۀ طناب، گره ریسمان.
۲. رشتۀ گره دار.
۳. حلقۀ رسن که بر گردن ستور می بندند.
۲. رشتۀ گره دار.
۳. حلقۀ رسن که بر گردن ستور می بندند.
فرهنگ معین
(رِ قِ ) [ ع . ربقة ] (اِ. ) حلقه ، حلقة طناب .
فرهنگ فارسی
حلقه طناب، گره ریسمان، رشته گره دار، رباق
( اسم ) ۱ - حلقه ( از طناب و مانند آن ) . ۲ - بند رشته رشته گره دار . ۳ - بند گردن . یا ربقه اطاعت بند فرمانبرداری .
ماخوذ از تازی فرمان و حکم
( اسم ) ۱ - حلقه ( از طناب و مانند آن ) . ۲ - بند رشته رشته گره دار . ۳ - بند گردن . یا ربقه اطاعت بند فرمانبرداری .
ماخوذ از تازی فرمان و حکم
