ربة. [ رُب ْ ب َ ] (اِخ ) واحد رباب که پنج قبیله اند. (منتهی الارب ). رجوع به رِباب و رُبّی شود.
ربه. [ ] ( اِخ ) شهری است به اندلس. جایی با نعمت بسیار و آبادانی و بازرگانان با خواسته بسیار و هوای معتدل. ( حدود العالم ).
ربة. [ رِب ْ ب َ ] (ع اِ) گیاهی است . || درختی یا آن درخت خَرّوب است . || جماعت کثیر. ج ، اَرِبّة. (منتهی ال...
فرهنگ معین
(رَ بَ یا بِ ) [ ع . ربة ] (اِ. ) مؤنث رب ، بتی به صورت زن ساخته شده .
فرهنگ فارسی
رب، هربتی که بصورت زن ساخته شود ( اسم ) مونث رب بتی که بصورت زن ساخته شده . یکی از شهرهای معروف بنی عمون است که در اراضی جلعاد در نزدیکی مخرج رود یبوق واقع بود .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی رَبُّهُ: پروردگارش - پرورش دهنده او(کلمه رب بمعنای مالکِ مدبر است )معنی یُجْبَیٰ: جمع می شود (اجتباء در اصل به معنای جمع کردن است ، و لیکن نه هر جمع کردنی بلکه جمع کردنی همراه با برگزیدن و انتخاب کردن. مانند جمله فاجتبیه ربه و اجتباء و برگزیدن یک بنده توسط خداوند به این معنی است که او را به فیض الهی خود اختصاص داده در نتیجه انواع ...معنی یَجْتَبِی: بر می گزیند (اجتباء در اصل به ...