معانی کلمه : راغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مرغزار.
۲. صحرا.
۳. دامن کوه، دامنۀ سبزکوه که وصل به صحرا باشد: آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغ / برسبزه باده خوش بُوَد اکنون اگر خوری (رودکی: ۵۳۰ )، چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ / که بر سر نیارست پرید زاغ (فردوسی: ۱/۳۳۷ ).
۲. صحرا.
۳. دامن کوه، دامنۀ سبزکوه که وصل به صحرا باشد: آهو ز تنگ کوه بیامد به دشت و راغ / برسبزه باده خوش بُوَد اکنون اگر خوری (رودکی: ۵۳۰ )، چنان شد ز لشکر در و دشت و راغ / که بر سر نیارست پرید زاغ (فردوسی: ۱/۳۳۷ ).
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - مرغزار. ۲ - دامن کوه . ۳ - صحرا.
فرهنگ فارسی
مرغزار، صحرا، دامن کوه، دامنه سبزکوه وصل به صحرا
( اسم ) ۱ - مرغزار . ۲ - دامن کوه دامنه سبزه کوه . ۳ - صحرا .
( اسم ) ۱ - مرغزار . ۲ - دامن کوه دامنه سبزه کوه . ۳ - صحرا .
مترادف و متضاد
دامنهکوه، صحرا، مرغزار ≠ باغ
meadow (اسم)
چمن، مرغزار، چمن زار، علفزار، راغ
