معانی کلمه : راغب
لغت نامه دهخدا
راغب . [ غ ِ ] (اِخ ) ادریس بک . (معجم المطبوعات ). رجوع به ادریس بک در همین لغت نامه شود.
راغب . [ غ ِ ] (اِخ ) میخائیل . اوراست : العزوبة و الزواج . (از معجم المطبوعات ج 1).
فرهنگ عمید
رغبت کننده، خواهان، مایل.
فرهنگ معین
(غِ ) [ ع . ] (اِفا. ) مایل ، خواهان . ج . راغبین .
فرهنگ فارسی
اصفهانی ابوالقاسم حسین بن محمد (ف.۵٠۲ه.ق. ) از ادبا و علمای بزرگ اصفهان و اوراست : مفردات الفاظ القران محاضرات الادبائ تفصیل النشاتین الذریعه الی مکارم الشریعه تفسیر القران حل متشابهات القران .
رغبت کننده، خواهان، مایل
( اسم ) رغبت کننده مایل خواهان جمع راغبین .
میخائیل
رغبت کننده، خواهان، مایل
( اسم ) رغبت کننده مایل خواهان جمع راغبین .
میخائیل
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāqeb) (عربی) دارای میل و رغبت به چیزی یا کسی ، مایل ، خواهان ؛ (در اعلام) راغب اصفهانی از ادبا و علمای بزرگ اصفهان (قرن چهارم و پنجم هجری قمری) .
مترادف و متضاد
آرزومند، خواستار، خواهان، داوطلب، شایق، مایل، مشتاق ≠ بیزار
willing (صفت)
راضی، خواهان، مشتاق، حاضر، خواستار، مایل، راغب
