معانی کلمه : رازداری
لغت نامه دهخدا
رازداری. ( حامص مرکب ) عمل رازدار. که رازی با خود دارد. حفظ سرّ، نگهداری. || که خود رازی دارد. || امانت داری. پنهانی. پوشیدگی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
عمل رازدار، سِرّنگه داری.
فرهنگ فارسی
سر نگهداری
دانشنامه عمومی
نقل قول
رازداری و پنهان کاری
• «آدمی خود بهتر از هر کس نگهبانِ رازِ خویش است.»• «مرد می تواند راز دیگران را بهتر از راز خود نگهدارد ولی زن بالعکس راز خود را خوب نگه می دارد ولی اسرار دیگران را فاش می سازد.»
• «آدمی خود بهتر از هر کس نگهبانِ رازِ خویش است.»• «مرد می تواند راز دیگران را بهتر از راز خود نگهدارد ولی زن بالعکس راز خود را خوب نگه می دارد ولی اسرار دیگران را فاش می سازد.»
wikiquote: رازداری
مترادف و متضاد
secrecy (اسم)
خفا، راز، اختفا، پوشیدگی، محرمانه بودن، پنهان کاری، رازداری، سری بودن، نهانکاری، راز پوشی، خفیه
