معانی کلمه : رازدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار.
۲. کسی که رازی دارد، دارای راز.
۲. کسی که رازی دارد، دارای راز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه رازی را حفظ کند راز نگهدار رازبان .
شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان میگذارد و بهاینترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایشدرنیامدۀ داستان آگاه میشود
دانشنامه عمومی
رازدار (انگلیسی: Confidant)شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان می گذارد و به این ترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایش درنیامدهٔ داستان آگاه می شود.
wiki: رازدار
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rāz dār) آن که اسرار را افشا نمیکند ، راز نگهدار .
اسم: رازدار (پسر) (فارسی) (تلفظ: rāz dār) (فارسی: رازدار) (انگلیسی: raz dar)
معنی: کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار، کسی که رازی دارد، دارای راز، آن که اسرار را افشا نمی کند
معنی: کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار، کسی که رازی دارد، دارای راز، آن که اسرار را افشا نمی کند
مترادف و متضاد
رازبان، رازپوش، سرپوش، سرنگهدار، محرم، محرمراز، همراز
فرهنگستان زبان و ادب
{confidant/ confidante} [هنرهای نمایشی] شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان می گذارد و به این ترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایش درنیامدۀ داستان آگاه می شود
