Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رازدار

تلفظ بین المللی : /rˈɑzdɑr/ تلفظ :‌ [R'AzdAR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • زن رازدار
  • رازداری
  • توان داشتن رازداری
  • رازدارنده
  • رازداری اصحاب کهف
  • دیده ور راداری
  • رادار
  • رادار آشکارسازی اَبر
  • رادار اصلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

رازدار. ( نف مرکب ) سرنگاهدار. ( ناظم الاطباء ).دارنده راز کسی. حافظ سر. محرم راز. ( آنندراج ). پوشنده سر. دارنده سر : ابوبکر نیز همه شب خواب نداشت و با خود همی اندیشید که این بت پرستی که ما بدان اندریم و پدران ما اندر بودند هیچ چیز نیست... و کاشکی کسی یافتمی که مرا به دینی رهنمونی کرد وندانم که این سخن و راز با که گویم پس به دلش آمد که این محمد مردی با خرد است و با من دوست است و رازدار و استوار ا...

فرهنگ عمید

۱. کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار.
۲. کسی که رازی دارد، دارای راز.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه رازی را حفظ کند راز نگهدار رازبان .

شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان می‌گذارد و به‌این‌ترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایش‌درنیامدۀ داستان آگاه می‌شود

دانشنامه عمومی

رازدار (انگلیسی: Confidant)شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان می گذارد و به این ترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایش درنیامدهٔ داستان آگاه می شود.
wiki: رازدار

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: rāz dār) آن که اسرار را افشا نمی‌کند ، راز نگه‌دار .

اسم: رازدار (پسر) (فارسی) (تلفظ: rāz dār) (فارسی: رازدار) (انگلیسی: raz dar)
معنی: کسی که رازی را حفظ می کند، رازبان، رازنگه دار، سِرنگه دار، کسی که رازی دارد، دارای راز، آن که اسرار را افشا نمی کند

مترادف و متضاد

رازبان، رازپوش، سرپوش، سرنگهدار، محرم، محرم‌راز، همراز

alder (اسم)توسکا، توسه، راز دارreliable (صفت)راز دار، موثق، معتبر، قابل اعتماد، موتمن، قابل اطمینان، معتمد، قابل اتکا، مورد اطمینانconfidential (صفت)محرمانه، راز دار، دارای ماموریت محرمانهconfident (صفت)بی پروا، راز دار، مطمئن، دلگرمconfidant (صفت)راز دارtight-lipped (صفت)راز دار، خاموش، کم حرفtight-mouthed (صفت)راز دار، خاموش، کم حرف...

فرهنگستان زبان و ادب

{confidant/ confidante} [هنرهای نمایشی] شخصیت فرعی نمایش که شخصیت اصلی، مقاصد و افکار خود را با او در میان می گذارد و به این ترتیب تماشاگر از حوادث و رویدادهای به نمایش درنیامدۀ داستان آگاه می شود

کلمات مرتبط

  • زن رازدار
  • رازداری
  • توان داشتن رازداری
  • رازدارنده
  • رازداری اصحاب کهف
  • دیده ور راداری
  • رادار
  • رادار آشکارسازی اَبر
  • رادار اصلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات