معانی کلمه : رادار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دستگاهی که با استفاده از امواج تشعشعی محل، ارتفاع، و فاصلۀ جسمی را در زمین یا آسمان تعیین می کند.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) ۱ - سیستمی که در آن از باریکه های امواج الکترومغناطیسی با بسامدهای رادیویی بازتابیده از سطح اشیا برای آشکارسازی آن ها استفاده شود (فره ). ۲ - مجازاً به معنی جاسوس ، خبرچین .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بمعنی تجسس کردن و میزان کردن بارادیو
سامانهای که در آن از باریکههای امواج الکترومغناطیسی با بسامدهای رادیویی بازتابیده از سطح اشیا برای آشکارسازی آنها استفاده شود
دانشنامه عمومی
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> رادار
جاسوس
جاسوس
گویش مازنی
چشم انتظار
/raadaar/ چشم انتظار
مترادف و متضاد
radar (اسم)
رادار
فرهنگستان زبان و ادب
{radar, radio detection and ranging} [علوم نظامی، فیزیک] سامانه ای که در آن از باریکه های امواج الکترومغناطیسی با بسامدهای رادیویی بازتابیده از سطح اشیا برای آشکارسازی آنها استفاده شود
