معانی کلمه : ذبول
لغت نامه دهخدا
ذبول . [ ذَ ] (ع ص ) پژمریده . پژمرده . هواسیده . خوشیده . کاهیده . لاغر شده . لاغر. نزار. || باد سخت که سبزه را خشک کند.
فرهنگ عمید
۱. پژمردن، پژمرده شدن، خشکیده شدن، پژمردگی.
۲. پژمرده شدن گیاه.
۳. خشکیده پوست شدن.
۴. لاغر شدن.
۲. پژمرده شدن گیاه.
۳. خشکیده پوست شدن.
۴. لاغر شدن.
فرهنگ معین
(ذَ) [ ع . ] (ص .) 1 - پژمرده . 2 - کاهیده ، لاغر شده .
(ذُ) [ ع . ] (مص ل .) پژمردن ، خشکیده شدن ، پژمرده گی .
(ذَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - پژمرده . ۲ - کاهیده ، لاغر شده .
(ذُ ) [ ع . ] (مص ل . ) پژمردن ، خشکیده شدن ، پژمرده گی .
(ذُ ) [ ع . ] (مص ل . ) پژمردن ، خشکیده شدن ، پژمرده گی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
۱. پژمردگی، پلاسیدگی
۲. ضعف، لاغری، ≠ رشد، نمو
