Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دیوانگه

تلفظ بین المللی : /divˈɑnɡah/ تلفظ :‌ [div'Angah]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • دیوانجه
  • دیوانه
  • دیوانه بازی
  • دیوانه خوی
  • دیوانه رنگ
  • دیوانه رو
  • دیوانه سار
  • دیوانه ستان
  • دیوانه سگ
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

دیوانگه. [ دی گ َهَْ ] ( اِ مرکب ) دیوانگاه ( از: دیوان + گه ، مخفف گاه پسوند ). دیوانخانه. ( از آنندراج ). مستقر دیوانیان :
بباید بدین بارگه بگذرد
بدیوانگه عرض ما بنگرد.
فردوسی.
ز دیوانگه عرشیان درگذشت
به درج آمد و درج را درنوشت.
نظامی.

فرهنگ فارسی

دیوانگاه .

کلمات مرتبط

  • دیوانجه
  • دیوانه
  • دیوانه بازی
  • دیوانه خوی
  • دیوانه رنگ
  • دیوانه رو
  • دیوانه سار
  • دیوانه ستان
  • دیوانه سگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات