معانی کلمه : دیوانه
لغت نامه دهخدا
دیوانه . [ دی ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بخش شیب آب شهرستان زابل با 120 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8).
فرهنگ عمید
۱. کسی که عقلش زایل شده باشد، بی عقل، مجنون.
۲. [مجاز] بی خِرد.
۳. هار: سگ دیوانه.
۲. [مجاز] بی خِرد.
۳. هار: سگ دیوانه.
فرهنگ معین
(نِ یا نَ ) ۱ - (ص مر. ) همچون دیو، مانند دیوان . ۲ - بی عقل ، بی خرد، مجنون . ،~ء کسی بودن کنایه از: عاشق و بی قرار بودن کسی .
فرهنگ فارسی
بی خرد، بی عقل، مجنون، کسی که عقلش زایل شده باشد
۱ - ( صفت ) همچون دیو مانند دیوان . ۲ - بی عقل بی خرد مجنون . یا دیوانه کسی بودن عاشق و بیقرار وی بودن .
نام نقدینه ای مسین متداول در عهد عثمانی .
۱ - ( صفت ) همچون دیو مانند دیوان . ۲ - بی عقل بی خرد مجنون . یا دیوانه کسی بودن عاشق و بیقرار وی بودن .
نام نقدینه ای مسین متداول در عهد عثمانی .
دانشنامه عمومی
نقل قول
دیوانه (فیلم ۱۹۸۷). خل یا دیوانه (به انگلیسی: Nuts) یک فیلم درام آمریکایی به کارگردانی مارتین ریت محصول سال ۱۹۸۷ است.
•
•
wikiquote: دیوانه_(فیلم_۱۹۸۷)
گویش اصفهانی
تکیه ای: divuna
طاری: divuna
طامه ای: divuna
طرقی: divâna
کشه ای: divâna
نطنزی: divuna
مترادف و متضاد
مصروع، هار
مجنون ≠ عاقل
خل، کمعقل، مخبط
شیدا، شیفته، واله
۱. مجنون
۲. شیدا، شیفته، واله
۳. خل، کمعقل، مخبط
۴. مصروع، هار ≠ عاقل
واژه نامه بختیاریکا
اَو به سَر؛ او به گُند؛ بَمبُلی؛ بَند به گُند؛ پِند به گُند؛ جِندین؛ سر کور؛ سار؛ دَم هوس؛؛ پَنگِه ای؛ پَنگه به کند؛ سروشی؛ تُلُهی؛ سه پا به کُِه؛ کَله بنگی؛ کُهی؛ لَک لیوِه؛ لیوِه؛ هات؛ هار کلو؛ هوش نبجا
دَم هوس
دَم هوس
