دگرگونه شدن. [ دِ گ َ گو ن َ / ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متغیر شدن. منقلب شدن. عوض شدن. تغییر کردن : به فر جهاندار کسری سپهردگرگونه تر شد به آئین و مهر.فردوسی.شه بربرستان بیاراست جنگ زمانه دگرگونه تر شد برنگ.فردوسی.چو بگرفت جای خرد آرزوی دگرگونه تر شد به آئین و خوی.فردوسی. || نامساعد شدن و تغییر یافتن ، چون : دگرگون شدن روزگار و چرخ و کار و داوری و جهان و غیره : چو بگذشت بر ناز یکچند گاه دگرگونه شد...