دگرگونه . [ دِ گ َ گو ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) دگرگون . دیگرگونه . دگرسان . متغیرشده . تبدیل شده . منقلب . از حال بگشته . || با وضعی دیگر. با وضعی غیر از وضع معهود. با وضعی متفاوت . با کیفیتی دیگر. مختلف با... . غیرموافق با... . از نوع و وصف و جنسی دیگر. بصورتی دیگر. بنوع دیگر. متفاوت . غیرمعمول . غیرمتعارف : جهان آفرین داور دادراست همی روزگاری دگرگونه خواست . فردوسی .همانا که یزدان نکردش سر...