کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دژدار | کلماتور
معانی کلمه : دژدار
تلفظ بین المللی :
/dˈeʒdɑr/
تلفظ :
[d'eZdAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دُژکارکرد
دُژکارکردی
دژار
دژوار
دیدار
دیدار افتادن
دیدار امدن
دیدار خواستن
دیدار شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دژدار. [ دِ ] ( نف مرکب ) دژدارنده. متصرف و حاکم قلعه. ( ناظم الاطباء ). دارنده حصار. کوتوال. دژبان. ( شرفنامه منیری ). قلعه دار. نگاهبان قلعه : بیامد چو نزدیک دژ دررسیدسخن گفت و دژدار مهرش بدید.فردوسی.دلیران دژدار مردی هزاربسوی کلات اندرآمد سوار.فردوسی.به شب رفته بودند با گژدهم سواران دژدار و گردان بهم.فردوسی.بدین روی دژدار بد گژدهم دلیران بیدار با او بهم.فردوسی....
فرهنگ عمید
دژبان#NAME?
= دژبان
فرهنگ معین
( ~. ) (ص فا. ) نگاهبان قلعه .
فرهنگ فارسی
( صفت ) دژبان نگاهبان قلعه .
دژ دارنده متصرف و حاکم قلعه دارنده حصار کوتوال .
کلمات مرتبط
دُژکارکرد
دُژکارکردی
دژار
دژوار
دیدار
دیدار افتادن
دیدار امدن
دیدار خواستن
دیدار شدن
نظرات