معانی کلمه : دژخیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جلاد، میرغضب: به دژخیم فرمود تا تیغ تیز / برآرد کُند تَنْش را ریز ریز (فردوسی: ۲/۶۱ ) پس به دژخیم، خونیان دادم / سوی زندان خود فرستادم (نظامی۴: ۷۲۸ ).
۲. [قدیمی] بدخو، بدخلق، زشت خو، بدنهاد.
۲. [قدیمی] بدخو، بدخلق، زشت خو، بدنهاد.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - بدنهاد، زشتخو. ۲ - جلاد، زندان بان .
فرهنگ فارسی
بدخو، بدخلق، زشتخو، بدنهاد، جلاد، میرغضب
( صفت اسم ) ۱ - بر نهاد بد خوی . ۲ - زندان بان نگاهبان محبس . ۳ - جلاد میر غضب .
ازدژ به معنی بد و زشت و درشت
( صفت اسم ) ۱ - بر نهاد بد خوی . ۲ - زندان بان نگاهبان محبس . ۳ - جلاد میر غضب .
ازدژ به معنی بد و زشت و درشت
دانشنامه عمومی
(زبان پاک) مرکب از دژ و خیم؛ بدخو. خیم به معنی خلق و خو است و پیشوند «دژ» به معنی بدی همراه با درشتی است.
مترادف و متضاد
جلاد، دژخم، میرغضب
بدخو، بدسرشت، بدنهاد
۱. جلاد، دژخم، میرغضب
۲. بدخو، بدسرشت، بدنهاد
۳. زندانبان
