دوره کردن. [ دَ / دُو رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) احاطه کردن. محیط شدن. اطراف چیزی یا کسی یا جایی گرد آمدن. ( یادداشت مؤلف ). - دوره دوختن به ؛ دوختن چیزی بر درزهای جامه یا پارچه دیگر به قصد استحکام آن. ( یادداشت مؤلف ).- دوره کردن ریش ؛ زیر زنخ را از بن گوشی تا بن گوش دیگر تراشیدن. ( از یادداشت مؤلف ).- دوره کردن گیوه ؛ دورتا دور درز میان رویه و کف را از سوی بیرون چرم و از درون نوار گرفتن. دو...
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - درس را مرور کردن . ۲ - محاصره کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - احاطه کردن کسی یا چیزی را : [[ جوانهای مجلس آن دختر را دوره کردند ]] . ۲ - اعاده کردن شاگرد درسهای گذشته را : کذاکره دروس سابق .
مترادف و متضاد
review(فعل)
انتقاد کردن، بازدید کردن، مرور کردن، دوره کردن، سان دیدن، مقالات انتقادی نوشتن