معانی کلمه : دردآلود
لغت نامه دهخدا
باده دردآلودتان مجنون کند
صافی ار باشد ندانم چون کند.
فرهنگ عمید
دردناک؛ دردمند.
۱. هر مایعی که آلوده به دردی باشد؛ آلوده به درد.
۲. شرابی که مخلوط با درد باشد.
فرهنگ معین
(دَ) (ص مف .) = دردآلوده : دردناک ، دردمند.
مترادف و متضاد
المناک، دردآگین، دردآلوده، دردناک، مولم
