Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : داو

تلفظ بین المللی : /dˈɑv/ تلفظ :‌ [d'Av]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها
  • دأو
  • داو جونز شاخص
  • داو دادن
  • داو زدن
  • داو یافتن
  • داو بردن
  • داو خواستن
  • داو داوه
  • داو طلبیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم ها

لغت نامه دهخدا

داو. (ع اِ) نوعی کشتی و جهاز. (ناظم الاطباء).

داو. [ وِن ] (ع ص ) لبن ٌ داو؛ شیر سربسته . || طعام ٌ داو؛ طعام بسیار. (منتهی الارب ).

داو. ( اِ ) اصطلاحی در بازی نردست. نوبت بازی نرد و شطرنج. ( برهان ) ( انجمن آرا ). نوبت باختن نردو قمار و بازیهای دیگر. ( شرفنامه منیری ). نوبت است از بازی چنانکه گویند: داو دست اوست ...

فرهنگ عمید

۱. نوبت بازی (به‌ویژه در قمار).
۲. ادعا و دعوی کاری.
⟨ داو دادن: (مصدر متعدی) [قدیمی] در بازی یا در قمار حق تقدم برای حریف قائل شدن؛ نوبت‌دادن.
⟨ داو یافتن: (مصدر لازم) [قدیمی] نوبت یافتن؛ فرصت یافتن.

۱. نوبت بازی (به ویژه در قمار ).۲. ادعا و دعوی کاری.* داو دادن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] در بازی یا در قمار حق تقدم برای حریف قائل شدن، نوبت دادن.* داو یافتن: (مصدر لازم )...

فرهنگ معین

(اِ. ) نوبت ، نوبت بازی یا تیراندازی .

دانشنامه آزاد فارسی

داوْاصطلاحی در برخی قمارها و تردستی ها. در میان دَوالک بازان (← دوالک بازی) و خالْ سیاه بازان (← خال سیاه بازی)، به میزانِ قرار تعیین شده، و در تخته نرد، هم به نوبت بازی، هم به میزان قرار، و هم به دورهای هفت گانه یا نه گانۀ بازی گویند. رقمِ داو در تخته نرد، فرد است؛ یعنی داوِ اول، یک، داوِ دوم، سه، و همین طور تا داوِ نُهم که هفده است. نیز در شطرنج، به معنی نوبتِ بازی است.wikijoo: داو...

فرهنگ فارسی

نوبت، نوبت بازی، نوبت قمار، ادعاودعوی کاری
( اسم ) هر چینه ورده و مرتبه از دیوار گلی که روی هم گذارند دای .
فریفتن گرگ و چپ دادن

دانشنامه عمومی

داو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:داو (دهانه)داو (لوازم آرایشی)wiki: داو داو (دهانه). داو (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.این دهانه ۴ دهانه اقماری دارد.wiki: داو (دهانه)...

فرهنگ اسم ها

اسم: داو (پسر) (فارسی) (تلفظ: dav) (فارسی: داو) (انگلیسی: dav)
معنی: قاضی، خداوند، هر یک از اشخاصی که طرفین دعوا برای حل اختلافات به طریقه غیررسمی انتخاب می کنند

کلمات مرتبط

  • دأو
  • داو جونز شاخص
  • داو دادن
  • داو زدن
  • داو یافتن
  • داو بردن
  • داو خواستن
  • داو داوه
  • داو طلبیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات