معانی کلمه : دانس
لغت نامه دهخدا
دانس. ( فرانسوی ،اِ ) رقص. دست افشانی و پای کوبی مرد و زن. وشت. ترقص. دستبند. زقن. حنجله. بحرکت درآوردن بدن بموزونی ، هم آهنگ با نوایی یا سازی.
فرهنگ عمید
رقص، پایکوبی.
فرهنگ معین
[ فر. ] (اِ. ) رقص .
فرهنگ فارسی
( اسم ) رقص
