غنیمت دانستن. [ غ َ م َ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) غنیمت شمردن. اغتنام. مغتنم شمردن. فرصت شمردن. رجوع به غنیمت شود : صاحباعمر عزیز است غنیمت دانش گوی خیری که توانی ببر از میدانش.سعدی ( غزلیات ).غنیمت دان چو میدانی که هر روزز عمر مانده روزی میشود کم.سعدی ( بدایع ).هر که را با دوستانی عیش می افتد زمانی گو غنیمت دان که نادر در کمند افتد شکاری.سعدی ( خواتیم ).شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان که مهتابی ...