Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : روا دانستن

تلفظ بین المللی : /ravˈɑ dɑnˈestan/ تلفظ :‌ [Rav'A dAn'estan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • قدر چیزی را دانستن
  • او همه جواب ها را می دانست
  • دختری که اینده را می دانست
  • مردی که بی نهایت را می دانست
  • داستانی را تعریف کردن
  • دنباله داستان را شرح دادن
  • تو را ندیدم داستان عاشقانه
  • داستان روح های از دست رفته
  • داستان های روح
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

روا دانستن. [ رَ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب ) روا دیدن. روا داشتن. روا شمردن. رجوع به روا و ترکیبات مذکور شود.

فرهنگ فارسی

روا دیدن روا داشتن

مترادف و متضاد

allow (فعل)
پذیرفتن، پسندیدن، اعطاء کردن، اجازه دادن، رخصت دادن، تصویب کردن، روا دانستن، ترخیص کردن

کلمات مرتبط

  • قدر چیزی را دانستن
  • او همه جواب ها را می دانست
  • دختری که اینده را می دانست
  • مردی که بی نهایت را می دانست
  • داستانی را تعریف کردن
  • دنباله داستان را شرح دادن
  • تو را ندیدم داستان عاشقانه
  • داستان روح های از دست رفته
  • داستان های روح
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات