معانی کلمه : دالان
لغت نامه دهخدا
دالان . (اِخ ) (کوه ...) میان بلوک فراشبند و نواحی بلوک دشتی است بفارس . (فارسنامه ٔ ناصری ص 337).
دالان . (اِخ ) ابن سابقةبن شامخ الحاشدی . جدی جاهلی و از بنی حمدان از قحطان است . (الاعلام زرکلی ج 1).
فرهنگ عمید
کوچۀ باریک یا راهرو منزل یا کاروان سرا که بالای آن خانه ساخته باشند، راهرو سرپوشیده، دهلیز.
فرهنگ معین
(اِ. )۱ - راهرو سرپوشیده .۲ - کوچة سر - پوشیده .
دانشنامه آزاد فارسی
راهرو، دهلیز. نیز بخشی از مجموعۀ بازار ایرانی، به صورت بازارچه ای با آغاز و پایان مشخص، که از راستۀ بازار منشعب می شود و محیطی آرام تر از راستۀ بازار دارد.
wikijoo: دالان
فرهنگ فارسی
گسترهای بین دو پایانه که در آن مسائل حملونقل، مشخصههای هندسی، مسائل زیستمحیطی و سایر مشخصات در نظر گرفته شده باشد
راهروپوشیده، کاروانسراکه بالای خانه بسازند
۱ - راهرو سر پوشیده . ۲ - کوچه سر پوشیده . ۳ - دهلیز خانه .
شغال
۱ - راهرو سر پوشیده . ۲ - کوچه سر پوشیده . ۳ - دهلیز خانه .
شغال
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: dâlun
طاری: dâlun
طامه ای: dâlun
طرقی: doliǰ
کشه ای: dâlun
نطنزی: dâlun
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{corridor} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] گستره ای بین دو پایانه که در آن مسائل حمل ونقل، مشخصه های هندسی، مسائل زیست محیطی و سایر مشخصات در نظر گرفته شده باشد
