Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دالان داری

تلفظ بین المللی : /dˈɑlɑn dˈɑri/ تلفظ :‌ [d'AlAn d'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین
  • گور دالان دار
  • گور دالان دار بزرگ
  • گور دالان دار چندحجره ای
  • گور دالان دار کوچک
  • دالان دار
  • وابسته به خرطوم داران عاج دار
  • دالون دار
  • دالانداری
  • دارابشش داران
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

دالانداری. ( حامص مرکب ) عمل دالاندار. شغل دالاندار. کار دالاندار. || ( اِمرکب ) مبلغی که به دالاندار دهند. پولی که محافظ دالان را دهند. اجرت دالاندار. || قسمی خراج.

فرهنگ عمید

۱. شغل و عمل دالان دار.
۲. (اسم ) [مجاز] پولی که دالان دار از کسانی که کالایی در کاروان سرا خریداری کنند به رسم انعام می گیرد.

فرهنگ معین

(اِمر. ) پولی که دالاندار به عنوان انعام از خریداران اجناس کاروانسرا می گرفت .

کلمات مرتبط

  • گور دالان دار
  • گور دالان دار بزرگ
  • گور دالان دار چندحجره ای
  • گور دالان دار کوچک
  • دالان دار
  • وابسته به خرطوم داران عاج دار
  • دالون دار
  • دالانداری
  • دارابشش داران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات