Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : داجن

تلفظ بین المللی : /dˈɑdʒan/ تلفظ :‌ [d'AdZan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • منزل داجن
  • داجنه
  • دیر دارنده
  • ذباله دان
  • راز دارنده
  • رام دادن
  • راه دادن
  • راپرت دادن
  • رای دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

داجن. [ ج ِ ] ( ع ص ) دستاموز. بز و غیر آن که بجائی الفت گرفته باشد. گوسفند و مرغ دست آموز. ج ، دَواجِن. ( مهذب الاسماء ): جمل داجن ؛ شتر آبکش. ( منتهی الارب ). شاة داجن ؛ گوسفند انس گرفته. ( منتهی الارب ). ج ، دَواجِن. || مقیم در جایی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دستاموز

کلمات مرتبط

  • منزل داجن
  • داجنه
  • دیر دارنده
  • ذباله دان
  • راز دارنده
  • رام دادن
  • راه دادن
  • راپرت دادن
  • رای دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات