کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دیر دارنده
تلفظ بین المللی :
/dˈir dˈɑrandˌe/
تلفظ :
[d'iR d'ARand,e]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دارنده روحیه بردن در یک مبارزه
دیردارنده
در کشور ما مردها پستان دارند
کتی که در دو طرف دکمه دارد
انواع داده در سی
او تمام دنیا را در کنترل خودش دارد
ایا تعداد زیادی سایه در یک فرد و جود دارد
تعیین تعداد خوشه ها در یک مجموعه داده
خدا امریکا را در پناه خود نگه دارد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیردارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مماعک. معک. ممعک. مطول. مطال. مماطل ابل ؛ دیردارنده وام. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
مماعک معک . دیر دارند. وام .
کلمات مرتبط
دارنده روحیه بردن در یک مبارزه
دیردارنده
در کشور ما مردها پستان دارند
کتی که در دو طرف دکمه دارد
انواع داده در سی
او تمام دنیا را در کنترل خودش دارد
ایا تعداد زیادی سایه در یک فرد و جود دارد
تعیین تعداد خوشه ها در یک مجموعه داده
خدا امریکا را در پناه خود نگه دارد
نظرات