راه دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) ره دادن. گذاردن که بگذرد. گذاشتن راه برای کسی تا بگذرد. ( بهار عجم ) ( آنندراج ) ( ارمغان آصفی ) ( ناظم الاطباء ). از راه بر کناری شدن بگذشتن کسی را. ( یادداشت مؤلف ). اذن دخول و خروج دادن. ( ناظم الاطباء ). اجازه عبور دادن. رخصت گذشتن دادن. رخصت درآمدن دادن. ( یادداشت مؤلف ). مانع نشدن عبور کسی یا چیزی را. ( فرهنگ نظام ). بار دادن : هگرز راه ندادش مگر بسوی سقرکسی که...
فرهنگ معین
(دَ ) (مص ل . ) رخصت دادن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - باز کردن راه برای عبور کسی بیک سو شدن جهت عبور و مرور . ۲ - اذن دخول و خروج دادن .
اصطلاحات
معنی اصطلاحات عامیانه و امروزی -> راه دادن تحویل گرفتن، پذیرفتن پیشنهاد، پا دادن
مترادف و متضاد
admit(فعل)
واگذار کردن، رضایت دادن، پذیرفتن، تصدیق کردن، راضی شدن، دادن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردن