خواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص ) خواهش کردن. ( ناظم الاطباء ). طلب کردن. طلبیدن. ابتغاء. ( یادداشت مؤلف ) : مهر جویی ز من و بی مهری هده خواهی ز من و بی هده ای.رودکی.از درخت اندر گواهی خواهد اوتو بناگه از درخت اندر بگوکآن تبنگو کاندر او دینار بودآن ستد زایدر که ناهشیار بود.رودکی.بجمله خواهم یکماهه بوسه از تو بتابکیچ کیچ نخواهم که فام من توزی.رودکی.می سوری بخواه کآمد رش مطربان پیش دار و باده بکش.خسر...
(خا تَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - خواهش کردن . ۲ - آرزو داشتن ، طلبیدن . ۳ - اراده کردن . ۴ - قصد داشتن .
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ( خواست خواهد خواهدخواست بخواه خواهنده خواهان خواها خواسته خواهش . ۱ - خواهش کردن درخواست کردن . ۲ - طلب کردن طلبیدن . ۳ - اراده کردن . ۴ - آرزو داشتن مشتاق بودن . ۵ - احتیاج داشتن لازم داشتن . ۶ - حکم کردن فرمودن . ۷ - فرا خواندن احضار کردن ( کسی را ).
مترادف و متضاد
خواهش کردن، طلب کردن
امر کردن، فرمان دادن
احضار کردن، فراخواندن
تمایلداشتن، میل داشتن
تصمیم داشتن، قصدداشتن، مصمم ب
آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن
آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن
۱. آرزو کردن، اراده کردن، طلبیدن، میل کردن ۲. آرزومند بودن، اشتیاق داشتن، مشتاق بودن، راغب بودن ۳. خواهش کردن، طلب کردن ۴. احضار کردن، فراخواندن ۵. امر...