معانی کلمه : راستی خواستن
لغت نامه دهخدا
راستی خواستن. [ خوا / خا ت َ] ( مص مرکب ) طلب راستی و عدالت از کسی :
همه راستی خواستی زین دو شوی
نبود ایچ تا بود جز داد جوی. || صداقت و امانت و درستی خواستن :
چنان راستی طبعش از دهر خواست
که پرگار در کجروی گشت راست.
همه راستی خواستی زین دو شوی
نبود ایچ تا بود جز داد جوی. || صداقت و امانت و درستی خواستن :
چنان راستی طبعش از دهر خواست
که پرگار در کجروی گشت راست.
فرهنگ فارسی
طلب راستی و عدالت از کسی
