معانی کلمه : راه خواستن
لغت نامه دهخدا
راه خواستن. [ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب ) اجازه عبور خواستن چنانکه سپاهیان بیگانه از ملکی. ( یادداشت مؤلف ). طالب طریق شدن گذر راه. || اجازه خواستن :
پیش آن لب چون شکر راه سخن میخواستم
بوسه واری جا در آن کنج دهن میخواستم.
پیش آن لب چون شکر راه سخن میخواستم
بوسه واری جا در آن کنج دهن میخواستم.
فرهنگ فارسی
اجاز. عبور خواستن چنانکه سپاهیان بیگانه از ملکی . یا اجازه خواستن .
