خوارکردن. [ خوا / خا ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تخفیف کردن. بی ارزش کردن. ( یادداشت مؤلف ). اذلال. اخزاء. تأبیس. استذلال. اهانت. توهین. تذلیل. تهاون. اذالة. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( تاج المصادر بیهقی ) : که باشند خواهش کنان پیش شاه نبرد دم و گوش اسب سیاه برآشفت از آن اسب او شهریارجهاندیدگان را همه کرد خوار.فردوسی.ز بهمن برآشفت اسفندیارورا بر سر انجمن کرد خوار.فردوسی.غمین گشت و سودابه را خوار کرددل خویش...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - سرزنش کردن اهانت . ۲ - ذلیل کردن .
مترادف و متضاد
تحقیر کردن، اهانت کردن
به ذلت کشاندن، ذلیل کردن
بیقدر کردن، بیارزش کردن
۱. تحقیر کردن، اهانت کردن ۲. به ذلت کشاندن، ذلیل کردن ۳. بیقدر کردن، بیارزش کردن
debase (فعل)پست کردن، خوار کردن، عیب دار کردنabuse (فعل)فحش دادن، بد بکار بردن، بد استعمال کردن، سو استفاده کردن از، بدرفتاری کردن نسبت به، به زنی تجاوز کردن، ننگین کردن، بدگویی کردن، پرخاش کردن، خوار کردن، خف...