کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : خنفساء
تلفظ بین المللی :
/xˈanfsɑ/
تلفظ :
[x'anfsA]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
خنساء تماضر بنت عمرو
خنفسا
ابن الخنساء
خنساء
تاریخ الخلفاء
خفاء
خنگسار
نفساء
خافیاء
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خنفساء. [ خ ُ ف ُ ] ( ع اِ ) جانوری گندبوی که خبزدوک گویند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). بهندی آن را گیرونده می نامند. ( از آنندراج ). خُنفَس. خِنفِس. خُنفَسه. خُنفُسَه. خبزدو.( صحاح الفرس ). خبزدوکه. ( بحر الجواهر ). خبزدوک ماده. ( زمخشری ). ام الاسود. ام الفسوة. ام اللجاج. ام النتن. ( المرصع ). سرگین غلطانک. ( غیاث اللغات ). گوزده. خبزدوک. سرگین گردان ...
کلمات مرتبط
خنساء تماضر بنت عمرو
خنفسا
ابن الخنساء
خنساء
تاریخ الخلفاء
خفاء
خنگسار
نفساء
خافیاء
نظرات