کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خشمگین کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈaʃmɡin kˈardan/
تلفظ :
[x'aSmgin k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بسیار خشمگین کردن
خشمگین
خشمگین ساختن
خشمگین سازی
خشمگین شدن
خشمگین شدن از
خشمگین 4
خشمگین 7
اورلاندوی خشمگین
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
annoy (فعل)تحریک کردن، ازردن، خشمگین کردن، رنجاندن، عذاب دادن، دلخور کردن، اذیت کردن، بستوه اوردن، مزاحم شدن، عاجز کردن، عصبانی کردنincense (فعل)تحریک کردن، خشمگین کردن، تهییج کردن، بخور دادن بهaggravate (فعل)اضافه کردن، بدتر کردن، خشمگین کردن، خون کسی را بجوش اوردنexasperate (فعل)برانگیختن، بدتر کردن، خشمگین کردن، تشدید کردن، اوقات تلخی کردن، از جا در بردنanger (فعل)خشمگین کردن، خون کسی را بجوش ا...
واژه نامه بختیاریکا
چو به چیل کردن
کلمات مرتبط
بسیار خشمگین کردن
خشمگین
خشمگین ساختن
خشمگین سازی
خشمگین شدن
خشمگین شدن از
خشمگین 4
خشمگین 7
اورلاندوی خشمگین
نظرات