معانی کلمه : خبه
لغت نامه دهخدا
خبه . [خ ُب ْ ب َ ] (اِخ ) نام موضعی است . (از منتهی الارب ).
خبه . [ خ ُب ْ ب َ ] (ع اِ) جای گرد آمدن آب که گرداگرد آن گیاه روید. (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
خبک#NAME?
= خبک
فرهنگ فارسی
( صفت ) خفه .
نام سرزمین ریگزاری است بنجد
نام سرزمین ریگزاری است بنجد
