معانی کلمه : صاحب خبر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مطلع، آگاه: ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی / تا راهرو نباشی کی راهبر شوی (حافظ: ۹۷۲ )، از پی صاحب خبران است کار / بی خبران را چه غم روزگار (نظامی۱: ۷۵ ).
۲. خبرگزار، خبرنگار.
۲. خبرگزار، خبرنگار.
فرهنگ معین
( ~ . خَ بَ ) [ ازع . ] (ص مر. )۱ - مطلع ، آگاه . ۲ - خبرنگار. ۳ - پرده دار. ۴ - جاسوس . ۵ - نقیب . ۶ - فرستاده ، سفیر.
فرهنگ فارسی
۱ - مطلع آگاه . ۲ - آنکه اخبار را به مخدوم رساند خبر نگار منهی ۳ - حاجب . ۴ - نقیب . ۵ - معرف . ۶ - ایلچی سفیر .
