معانی کلمه : صاحب
لغت نامه دهخدا
صاحب . [ ح ِ ](اِخ ) فتح الدین عبداﷲ. رجوع به عبداﷲبن محمد شود.
صاحب . [ ح ِ ] (اِخ ) ابن حاتم فرغانی . وی در سفری که به حج رفت به بغداد شد و در آنجا حدیث گفت . علی بن عمر کسکری از وی حدیث کند. (تاریخ بغداد ج 9 ص 344).
فرهنگ عمید
۲. ملازم، معاشر، یار و دوست، هم صحبت.
فرهنگ معین
(حِ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - معاشر. 2 - هم - صحبت ، همراه . 3 - مالک .
شریعت ( ~ . شَ عَ) [ ع . ] (ص مر.) 1 - آن که شریعتی آورده ، پیغمبر. 2 - پیغمبر اسلام .
منصب ( ~ . مَ صَ) [ ازع . ] (اِمر.) کسی که دارای رتبه و مقامی دولتی باشد (اعم از کشوری و لشکری )، افسر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: sāheb) (عربی) دارنده ، مالک ، دارا ؛ (منسوخ) سرور ، آقا ؛ (در قدیم) همنشین و همصحبت ، یار ؛ (در قدیم) فرمانروا و حاکم ؛ (در اعلام) لقب صاحب بن عباد وزیر دانشمندِ ایرانی ؛ (در عرفان) صاحب به معنی یار و همصحبت و خداوندگار و دارندهی چیزی میباشد.
مترادف و متضاد
مالک، موجر
خواجه، وزیر
خداوند، دارنده، ذیحق
آقا، ارباب، مخدوم، مولا
معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین ≠ خادم، نوکر
۱. معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین
۲. آقا، ارباب، مخدوم، مولا
۳. خداوند، دارنده، ذیحق
۴. مالک، موجر
۵. خواجه، وزیر ≠ خادم، نوکر
فرهنگ فارسی ساره
دارنده
