معانی کلمه : حصانت
لغت نامه دهخدا
حصانت . [ ح َ ن َ ] (ع اِمص ) حصافت . استواری . محکمی . استحکام . استوار شدن حصار و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ): و با عقل خود آن یک حصن بی حصانت را... (جهانگشای جوینی ). || پارسائی . (زمخشری ). پرهیزکار شدن . نهفته شدن زن . (تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ عمید
۱. منیع و استوار بودن.
۲. [مجاز] پارسا و پاک دامن بودن، عفیف بودن.
۲. [مجاز] پارسا و پاک دامن بودن، عفیف بودن.
فرهنگ معین
(حَ نَ ) [ ع . حصانة ] (مص ل . ) استوار بودن ، محکم بودن .
فرهنگ فارسی
منیع واستواربودن، پارساوپاکدامن بودن، عفیف
۱ - ( مصدر ) استوار بودن محکم بودن . ۲ - (اسم ) استواری استحکام. ۳ - (مصدر ) پاکدامن بودن عفیف بودن . ۴ - ( اسم ) پاکدامنی عفت .
۱ - ( مصدر ) استوار بودن محکم بودن . ۲ - (اسم ) استواری استحکام. ۳ - (مصدر ) پاکدامن بودن عفیف بودن . ۴ - ( اسم ) پاکدامنی عفت .
مترادف و متضاد
۱. استحکام، استواری ≠ نااستواری، سستی
۲. پاکدامنی، عصمت، عفت
