معانی کلمه : تنحنح
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
صدا از سینه درآوردن، صاف کردن سینه و گلو که صدا روشن و صاف بیرون بیاید، پاک کردن گلو با بازدم کوتاه و شدید.
فرهنگ معین
(تَ نَ نُ ) [ ع . ] (مص ل . ) آواز از سینه برآوردن .
فرهنگ فارسی
صداازسینه در آوردن، صاف کردن، پاک کردن گلو
۱- ( مصدر ) آواز از سینه بر آوردن برای صاف کردن گلو تا صدا نیکو گردد سرفه زدن خفیدن . جمع تنحنحات .
۱- ( مصدر ) آواز از سینه بر آوردن برای صاف کردن گلو تا صدا نیکو گردد سرفه زدن خفیدن . جمع تنحنحات .
