کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تحنف
تلفظ بین المللی :
/tahˈannof/
تلفظ :
[tah'annof]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
صدای تنفسی غاری
قابل تنفس
قلیاباری تنفسی
نا بویایی تنفسی
نسبت تبادل تنفسی
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
اظهار تنفر کردن
اظهار تنفر کردن از
اظهار تنفر کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تحنف. [ ت َ ح َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) تحنف به...؛ میل کردن بسوی وی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || خود را ختنه کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( قطر المحیط ). || کناره گرفتن از پرستش بتان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( قطر المحیط ). || حنیف گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || دین حنفی برزیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دین حنیف اخت...
فرهنگ معین
(تَ حَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) به دین حق گرویدن ، به راه راست رفتن .
فرهنگ فارسی
خود را ختنه کردن یا کناره گرفتن از پرستش بتان یا حنیف گردیدن . بهترین دین ورزیدن .
کلمات مرتبط
صدای تنفسی غاری
قابل تنفس
قلیاباری تنفسی
نا بویایی تنفسی
نسبت تبادل تنفسی
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
اظهار تنفر کردن
اظهار تنفر کردن از
اظهار تنفر کننده
نظرات