معانی کلمه : تفکیک
لغت نامه دهخدا
تفکیک. [ ت َ ] ( ع مص ) از هم بگشادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). جدا کردن دو چیز از یکدیگر. ( آنندراج ). جداکردگی چیزی از دیگری. ( ناظم الاطباء ). || رهانیدن و خلاص کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جدا کردن و خلاص کردن. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
۱. جدا کردن چیزی از چیز دیگر.
۲. [قدیمی] باز کردن.
۳. [قدیمی] رها کردن.
۲. [قدیمی] باز کردن.
۳. [قدیمی] رها کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) از هم جدا کردن ، بازگشادن . ۲ - (اِمص . ) جدایی ، گشودگی . ۳ - گرفتن سند جداگانه برای بخشی از یک ساختمان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
جدا شدن اجزای یک مولکول بهطور خودبهخود یا براثر تابش
بازکردن، رهاکردن، جداکردن چیزی ازچیزدیگر
۱ - ( مصدر ) از هم گشودن جداکردن باز گشادن . ۲ -( اسم ) جدایی گشودگی . جمع : تفکیکات .
بادریسه در پستان دختر پدید آمدن
۱ - ( مصدر ) از هم گشودن جداکردن باز گشادن . ۲ -( اسم ) جدایی گشودگی . جمع : تفکیکات .
بادریسه در پستان دختر پدید آمدن
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جدا کردن
افراز، انتزاع، انفکاک، تجزیه، تشخیص، تفریق، جداسازی، جدایی، فصل، فک
۱. افراز، انتزاع، انفکاک، تجزیه، تشخیص، تفریق، جداسازی، جدایی، فصل، فک
۲. جدا کردن
فرهنگ فارسی ساره
جداساز
فرهنگستان زبان و ادب
{dissociation} [شیمی، مهندسی بسپار] جدا شدن اجزای یک مولکول به طور خودبه خود یا براثر تابش
