Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تفریح

تلفظ بین المللی : /tˈafrih/ تلفظ :‌ [t'afRih]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تفریح دادن
  • تفریح و بازی از روی هوسرانی
  • تفریح و جست و خیز کردن
  • تفریح و ولخرجی کردن
  • تفریح کردن
  • تفریح گاه
  • تفریح تا سرحد مرگ
  • تفریح القلوب
  • تفریح در اسلام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تفریح. [ ت َ ] ( ع مص ) شاد کردن. ( تاج المصادربیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( آنندراج ). شادمانه کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شادمان کردن. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) فرح و خوشی و عیش و تماشاو تفرج و گشت و لهو و بازی. ( ناظم الاطباء ) : و بدان تنزهی و تفریحی میجستم. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ عمید

۱. شادمانی کردن.
۲. شادمانی و خوشی.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) شادمانی نمودن . ۲ - (مص م . ) شادمان ساختن .

فرهنگ فارسی

سپری کردن اوقات فراغت با فعالیت‌های فرح‌بخش

شادمانی کردن، شادمانی وخوشی
۱ - ( مصدر ) شادمانی نمودنشادی کردن . ۲ -( مصدر )شاد کردن شادمان ساختن . ۳ - ( اسم ) خوشی . ۴ - گردش . جمع : تفریحات .

دانشنامه عمومی

تفریح در لغت به معنای فرح و خوشی و عیش و تماشا و تفرج و گشت و لهو و بازی می باشد. و در مفهوم به اعمالی گفته می شود که توسط افراد در زمان فراغت انجام می گیرد و باعث بازگشت شخص به حال تعادل و طبیعی می شود. تفریح در واقع شامل آن دسته از فعالیت ها می شود که افراد آن ها را برای خودشان، برای شوخی، سرگرمی، برای بهبود خود یا برای اهدافی که خودشان تعیین می کرده اند انتخاب می کنند. نه به خاطر سود و منفعت ها...

مترادف و متضاد

گردش کردن

شادی کردن، فرحناک شدن، شادمانی کردن

بازی، پیک‌نیک، تفرج، تفنن، خوشی، سرگرمی، شادمانی، گردش، گشت، لعب، لهوولعب، مشغولیت، نزهت، هواخوری

۱. بازی، پیکنیک، تفرج، تفنن، خوشی، سرگرمی، شادمانی، گردش، گشت، لعب، لهوولعب، مشغولیت، نزهت، هواخوری
۲. گردش کردن
۳. شادی کردن، فرحناک شدن، شادمانی کردن

amusement (اسم)گمراهی، سرگرمی، تفریح، لذت، گیجی، پذیرایی، فریب خوردگ...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خوش گذرانی را تفریح گویند و از آن به مناسبت در باب صلات نام برده شده است.تفریح کردن بنفسه امری مباح است مگر آنکه با کارهای حرام در شرع مقدّس، مانند تفریح با آلات لهو قمار بازی و غیر آن توأم گردد.از آنجا که حکم اوّلی تفریح جواز و اباحه است، سفر حتّی به قصد خوش گذرانی و شادمانی موجب قصر نماز می‏شود، مگر سفر به قصد شکار ـ در فرضی که غرض از شکار صرف تفریح باشد و نه تأمین نیاز زندگی ـ که نما...

فرهنگ فارسی ساره

لشتن

واژه نامه بختیاریکا

عیشووگردی

فرهنگستان زبان و ادب

{recreation} [گردشگری و جهانگردی] سپری کردن اوقات فراغت با فعالیت های فرح بخش

کلمات مرتبط

  • تفریح دادن
  • تفریح و بازی از روی هوسرانی
  • تفریح و جست و خیز کردن
  • تفریح و ولخرجی کردن
  • تفریح کردن
  • تفریح گاه
  • تفریح تا سرحد مرگ
  • تفریح القلوب
  • تفریح در اسلام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات