معانی کلمه : تفریح کردن
لغت نامه دهخدا
تفریح کردن.[ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرگرم شدن. شادمانی کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - شادمانی نمودن شادی کردن . ۲ - گردش کردن .
مترادف و متضاد
گردش کردن، تفرج کردن
سرگرمشدن، تفنن کردن، وقتگذرانی کردن
لذتبردن، شادمانی کردن، خوشی کردن، فرحناکشدن
۱. سرگرمشدن، تفنن کردن، وقتگذرانی کردن
۲. لذتبردن، شادمانی کردن، خوشی کردن، فرحناکشدن
۳. گردش کردن، تفرج کردن
