کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تصریح کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈasrih kˈardan/
تلفظ :
[t'asRih k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تشریح کردن
تصحیح کردن
تفریح و جست و خیز کردن
تفریح و ولخرجی کردن
تفریح کردن
تغییر دادن یا تصحیح کردن
وسیله تفریح را فراهم کردن
تاریک کردن
مبهم و تاریک کردن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آشکارگفتنمطلبی را فاش ساختن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
آشکارگفتن، صریح گفتن، با صراحت گفتن، فاش کردن(مطلب)، بالصراحه گفتن
affirm (فعل)تصدیق کردن، شهادت دادن، بطور قطع گفتن، اظهار کردن، اثبات کردن، تصریح کردنrestate (فعل)تصریح کردن، باز گفتن، مجددا بیان کردنclarify (فعل)تصریح کردن، روشن کردن، توضیح دادن، واضح کردنexplain (فعل)تصریح کردن، روشن کردن، فهماندن، توضیح دادن، تعبیر کردن، معنی کردن، شرح دادن، با توضیح روشن کردن، مطلبی را فهماندنreiterate...
کلمات مرتبط
تشریح کردن
تصحیح کردن
تفریح و جست و خیز کردن
تفریح و ولخرجی کردن
تفریح کردن
تغییر دادن یا تصحیح کردن
وسیله تفریح را فراهم کردن
تاریک کردن
مبهم و تاریک کردن
نظرات