کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تعمیه کردن
تلفظ بین المللی :
/taʔmˈije kˈardan/
تلفظ :
[ta?m'ije k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بوسیله تعمید نامگذاری کردن
تعبیه کردن
تعمیر کردن
تادیه کردن
تامین غذا کردن
تامین مدعا به کردن
تامین کردن
خواربار تامین کردن
محفوظ داشتن تامین کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
تعمیه کردن. [ ت َ ی َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ایراد کردن سخن خواه نظم باشد و یا نثر بطور معما. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعمیة شود.
فرهنگ فارسی
ایراد کردن سخن خواه نظم باشد و یا نثر بطور معما
کلمات مرتبط
بوسیله تعمید نامگذاری کردن
تعبیه کردن
تعمیر کردن
تادیه کردن
تامین غذا کردن
تامین مدعا به کردن
تامین کردن
خواربار تامین کردن
محفوظ داشتن تامین کردن
نظرات