معانی کلمه : تعمیر کردن
لغت نامه دهخدا
تعمیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن :
ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب
تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند
زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.
ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب
تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند
زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آباد کردن عمارت کردن . ۲ - مرمت کردن خرابی .
مترادف و متضاد
آباد کردن، ساختن، عمارت کردن ≠ تخریب کردن
۱. آباد کردن، ساختن، عمارت کردن ≠ تخریب کردن
۲. مرمت کردن
۳. بازسازی کردن، درست کردن
واژه نامه بختیاریکا
به یک وَندِن
