معانی کلمه : تعزیر کردن
لغت نامه دهخدا
تعزیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عقوبت کردن. ( ناظم الاطباء ) :
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند.رجوع به تعزیر شود.
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند.رجوع به تعزیر شود.
مترادف و متضاد
۱. ادب کردن، تادیب کردن، به مجازات رساندن، گوشمالدادن، تنبیه کردن، مجازات کردن
۲. ملامت کردن، نکوهش دادن ≠ آفرین گفتن
