معانی کلمه : تامین کردن
لغت نامه دهخدا
تأمین کردن. [ ت َءْ ک َ دَ] ( مص مرکب ) ( اصطلاح حقوقی ) توقیف کردن مال بدهکار در مقابل طلب بستانکار. رجوع به تأمین مدعی به شود.
فرهنگ فارسی
فراهم آوردن
توقیف کردن مال بدهکار در مقابل طلب بستانکار .
مترادف و متضاد
اجابت کردن، برآوردن
تارک دیدن، تهیه کردن
امن ساختن، ایمن کردن
برآورده کردن، پاسخگو بودن
حفظ کردن، در امان نگه داشتن +
آماده کردن، فراهم ساختن، مهیا ساختن
فرهنگ فارسی ساره
برآورده کردن، برآوردن
