معانی کلمه : تاب اوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( تاب آوردن ) (وَ دَ ) (مص ل . ) تحمل کردن ، طاقت آوردن .
فرهنگ فارسی
( تاب آوردن ) ( مصدر ) ۱ - صبر کردن مصابرت شکیبا بودن .۲- تحمل کردن طاقت آوردن. ۳- برخود هموار کردن . ۴- ایجاد خلل و فساد کردن .
اصطلاحات
( تاب آوردن ) معنی اصطلاح -> تاب آوردن
در برابر شخص یا حادثه ای مقاومت کردن و از پا درنیامدن
مثال:
او آن همه سختی را تاب آورد، اما تحمل این یک حرف را نداشت.
در برابر شخص یا حادثه ای مقاومت کردن و از پا درنیامدن
مثال:
او آن همه سختی را تاب آورد، اما تحمل این یک حرف را نداشت.
