معانی کلمه : تاب آوردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(وَ دَ) (مص ل .) تحمل کردن ، طاقت آوردن .
مترادف و متضاد
برخودهموار کردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقتآوردن، یارستن ≠ برنتافتن
۱. برخودهموار کردن، بردباری کردن، تحمل کردن، طاقتآوردن، یارستن ≠ برنتافتن
۲. پایداری کردن، مقاومت کردن
۳. شکیبا بودن، صبر کردن
