Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیمار گشتن

تلفظ بین المللی : /bimˈɑr ɡˈaʃtan/ تلفظ :‌ [bim'AR g'aStan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بیزار گشتن
  • بیدار گشتن
  • به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم
  • بیمار
  • بیمار روانی
  • بیمار بودن
  • بیمار ساختن
  • بیمار سرپایی بیمارستان
  • بیمار عشق
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بیمار گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنجور شدن. مریض گشتن : ولیکن کنون کار ازین درگذشت دل و مغزم از آز بیمار گشت.فردوسی.چو سالش درآمد بهفتاد و هشت جهاندار و بیدار بیمار گشت.فردوسی.چو بشنید شیرویه بیمار گشت ز دیدار او پر ز تیمار گشت.فردوسی.چو برساخت شنگل که آید بدشت زنش گفت برزوی بیمار گشت.( از ملحقات شاهنامه ).زرد گل بیمار گردد فاخته بیمارپرس یاسمین ابدال گردد، خردما زائر شود.منوچهری....

فرهنگ فارسی

رنجور شدن . مریض گشتن .

کلمات مرتبط

  • بیزار گشتن
  • بیدار گشتن
  • به شترمرغ گفتند بپر گفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم
  • بیمار
  • بیمار روانی
  • بیمار بودن
  • بیمار ساختن
  • بیمار سرپایی بیمارستان
  • بیمار عشق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات