بیرون شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) برون شدن. خارج گشتن. خارج گردیدن. خروج. برون رفتن : اندر آمد مرد با زن چرب چرب گنده پیر از خانه بیرون شد به ترب.رودکی.ای شعیب با اهل حق از میان ایشان بیرون شو. ( قصص الانبیاء ص 95 ). فرمان خدا چنین است که از زمین مصر بیرون شوید. ( قصص الانبیاء ص 119 ).چادر بسر آورد و فروبست سراویل بیرون شد و این قصه بنظمم سمر آمد.سوزنی.گفت چون بیرون شدی از شهر خویش درکدامین شهر می...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بیرون رفتن خارج گشتن مقابل اندر شدن داخل گشتن .