Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بدعهد

تلفظ بین المللی : /bedˈaʔhad/ تلفظ :‌ [bed'a?had]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • بدعهدی
  • بتعهد خود عمل نکردن
  • بعهده گرفتن
  • ریاست جلسه را بعهده داشتن
  • بدعادت
  • بدرهدن
  • بدرهده
  • برعهده
  • بدعه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بدعهد. [ ب َ ع َ ] ( ص مرکب ) دروغگو و پیمان شکن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بدعهدی و عهد شود.

فرهنگ عمید

پیمان شکن، بدپیمان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - پیمان شکن بد پیمان . ۲ - نمک بحرام .

مترادف و متضاد

بدپیمان، پیمان‌شکن، سست‌پیمان، عهدگسل ≠ سخت‌پیمان، وفادار


کلمات مرتبط

  • بدعهدی
  • بتعهد خود عمل نکردن
  • بعهده گرفتن
  • ریاست جلسه را بعهده داشتن
  • بدعادت
  • بدرهدن
  • بدرهده
  • برعهده
  • بدعه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات